سيد محمد باقر برقعى

751

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مطلب ناگفته در سينهء ما شكوهء ناگفته بسى هست * آن‌روز بگوييم كه فريادرسى هست در كشمكشم بر سر امواج حوادث * تا آنكه ز هستى چو حبابم نفسى هست از من نفسى باقى و دارد هوسى دل * آن‌گونه كه گويى نفسى با هوسى هست برگ طربش دستخوش باد خزان باد * آن باغ كه آويخته در آن قفسى هست گر خامهء « پرتو » به سخن باز كند لب * معلوم شود مطلب ناگفته بسى هست پيشكش به دوست هنرمندم : ابراهيم سپهرى نواى عشّاق هر شب كه لب به شور و نوا وا كند سه‌تار * در دامنت نشيند و غوغا كند سه‌تار از گوشمال پنجهء سحرآفرين تو * جان را به گوش لؤلؤ لالا كند سه‌تار امشب بر آن سر است كه با اين كرشمه‌ها * باز آتشى به دست تو بر پا كند سه‌تار آواز كوچه‌باغى و ياد گذشته‌هاست * يا مويه در عزاى دل ما كند سه‌تار ؟ عشّاق را نواى تو جامه‌دران كند * در گوش جان به نغمه چو نجوا كند سه‌تار گه با نواى زهرهء چنگى ز سوز و ساز * گوهر نثار دامن شبها كند سه‌تار ناى چكاوك است كه بيداد مىكند * يا با نواى مرغ حق آوا كند سه‌تار ساقى برو كه ناز تو را كس نمىخرد * در محفلى كه باده به مينا كند سه‌تار گويى سرشته از رگ جان است رشته‌اش * كز شور نشئه در رگ و جان جا كند سه‌تار كين سياوش است و به آهنگ باربد * شيون به سوگ چنگ نكيسا كند سه‌تار يك‌عمر با « عبادى » « 1 » فرزانه مويه كرد * امروز با « سپهرى » « 2 » شيدا كند سه‌تار ( كار جنون ما به تماشا كشيده است ) * راه جنون نوازد و حاشا كند سه‌تار « پرتو » چنين كه غم ره بيداد مىزند * با ما مگر به مويه مدارا كند سه‌تار

--> ( 1 ) - استاد احمد عبادى ( 2 ) - ابراهيم سپهرى كرمانشاهى